[ GATEWAY ] [ ARCHIVE ] [ PGP PROTOCOL ]
Jasper's Notes

یادداشت

توی مترو یا پشت چراغ‌قرمز که به این گله‌ی خیره به جلو نگاه می‌کنم، از این حجم انطباق ذلیلانه دلم می‌خواهد بالا بیاورم. همه‌چیز دارد جلوی چشممان پودر م...

Jasper Papers
Jasper Papers
2026/08/05 • 4 دقیقه مطالعه

توی مترو یا پشت چراغ‌قرمز که به این گله‌ی خیره به جلو نگاه می‌کنم، از این حجم انطباق ذلیلانه دلم می‌خواهد بالا بیاورم. همه‌چیز دارد جلوی چشممان پودر می‌شود، اما این جنازه‌های متحرک طوری راه می‌روند، کارت می‌کشند، پشت ویترین‌ها چانه می‌زنند و از ترافیک می‌نالند که انگار جاذبه‌ی این خراب‌شده هنوز کار می‌کند. من دارم صدای خرد شدن استخوان‌ها را می‌شنوم. این‌ها چیزهایی بود که مثل روز روشن بود، اما نمی‌دیدند یا نمی‌خواستند ببینند، هنوز هم خودشان را به کوری زده‌اند. البته می‌فهمم چرا. چون اگر فقط یک ثانیه چشم‌بندشان را بردارند و به این لجن‌زار معلقی که در آن دست‌وپازدن اسمش شده «زندگی» نگاه کنند، باید شاهرگشان را بزنند تا خوابشان ببرد. کل این زندگی تقویمی، چیزی جز یک چرخه‌ی تهوع‌آور از واکنش‌های شرطی‌شده نیست، یک تئاتر ارزان. عید چیست؟ یک قرارداد پلاستیکی و مضحک که سیستم به ما دستور می‌دهد «الان وقتش است که مثلاً خوشحال باشید.» لباس نو بپوشیم، توی چشم‌های مرده و خسته‌ی همدیگر نگاه کنیم و روی ویرانه‌های زندگی‌مان، برای سالی که قطعا از قبلی کثیف‌تر و خفه‌کننده‌تر خواهدبود، آرزوهای توخالی بکنیم. یک مسکّنِ موقت، یک ری‌ست‌فکتوریِ قلابی تا یکی دو روز یادمان برود چقدر تا خرخره در منجلاب فرو رفته‌ایم. بعد ورق تقویم برمی‌گردد و می‌رسیم به محرم. محرم چیست؟ «مثلاً الان باید ناراحت باشیم.» توی سر و سینه‌شان میکوبند و برای مرده‌های قرن‌ها پیش زار میزنند، در حالی که دارند زنده‌زنده پوست خودشان را میکنند و برای نعش زندگی تاراج‌رفته‌ی خودشان حتی حق ریختن یک قطره اشک با قطره‌چکان حتی ندارند. این سوپاپ‌های اطمینان حقیرانه برای تخلیه‌ی خشمی که اگر به غریزه‌ی بدوی و تاریک من واگذار می‌شد،نسخه‌ای داشت طوری که هیچ‌‌‌یک از اشرار نتوانند پیش‌بینی کنند اختلال بعدی را کی و از کدام نقطه‌ی کور روی شاهرگ گردنشان دریافت خواهند کرد. دانشگاه چیست؟ یک توهم مخدر که مثلاً قرار است با این تکه‌کاغذ بی‌ارزش از این طویله مهاجرت کنیم و نجات یابیم. یک کارخانه‌ی تولید برده‌های افسرده که می‌فروشند تا چهار سال دیگر در یک اتاق انتظار گندیده، خفه‌خون بگیرند و مثلا امیدوار باشند، سر پایین باشد و به امید یک بلیت خروج خیالی سگ‌دو بزنند. در حالی که آمار توی صورتشان تف می‌کند که نرخ کسانی که واقعاً از این مسیر آکادمیک مسخره توانسته‌اند فرار کنند، حتی به دو درصد کل مهاجران هم نمی‌رسد. ما نه خوشحالیم، نه عزاداریم، و نه قرار است به جایی فرار کنیم. ما فقط یک گله‌ی رام‌شده در یک آزمایشگاهِ بزرگیم که دکمه‌هایمان را با تقویم و توهم فشار می‌دهند تا هیچ‌وقت چشم‌بند را برنداریم و نبینیم که کل این بازی، از اساس یک دروغ فاسد است. برای اینکه فردا صبح دوباره سگ‌دو زدنشان را شروع کنند، مجبورند مرز موییِ بین زنده بودن و متلاشی شدن را انکار کنند. آن‌قدر در این ندیدن غرق شده‌اند که یادشان رفته اگر به این طویله‌ی سیستماتیک کوچک‌ترین اعتراضی کنند، یک توله‌سگ پانزده‌ساله‌ی مغزشوی‌شده توی یک ایست‌بازرسی، محض تفریح و رفع بی‌حوصلگی، می‌تواند ماشینشان را آبکش کند و هیچ‌کس هم تخمش نیست جوابی بدهد. اما از کنار این ناامنی وحشیانه، با گردن‌های کج و در سکوت مطلق رد می‌شوند تا مثلاً زنده بمانند. جزئیات این بردگی مدرن را می‌شود در حقیرترین لحظه‌ها دید. در دست‌های لرزان و مکث مضطربشان وقتی رمز کارت‌خوان را می‌زنند. در نگاه‌های دزدیده و هراسان به برچسب قیمت‌ها. در حذف بی‌صدای گوشت، بعد لبنیات، و بعد میوه؛ تا جایی که فقط هوا بخرند. وقتی نرخ فلاکتِ همین ساختار سادیستیک بالای ۹۵ درصد است، اصلاً «درآمد» چه صیغه‌ای است؟ به حقوق خودت و اطرافیانت نگاه کن، با این پول تنها کاری که می‌توانی بکنی این است که بروی یک کیر مصنوعی بخری و محکم بکنی توی کونت. حتی برای همین آپشن آخر هم پولت به یک جنس استاندارد نمی‌رسد، تنها کیری که می‌توانی بخری یک پلاستیک بازیافتی بنجل چینی است که هیچ بعید نیست به‌خاطر مواد شیمیایی سمی‌اش سرطان مقعد بگیری و با زجرکش شدن بمیری. این تمام واقعیتِ لخت و متعفن ماست. یک تحقیر سیستماتیک که مثل انگل توی خونمان می‌خزد. و من هر روز وسط این گله‌ی مسخ‌شده راه می‌روم؛ آدم‌هایی که با دعواهای دوزاری و نگرانی‌های احمقانه خودشان را سرگرم می‌کنند تا چشمشان به این سیاه‌چاله‌ی مطلق نیفتد. فاصله‌ی ما تا نابودی فقط یک پلک‌زدن است، یک ماشه‌ی بی‌دلیل، یک جنون آنی؛ اما به‌جز موارد استثنا همه با نظم و ترتیب به سمت سلاخ‌خانه قدم برمیدارند تا مثلاً منفعل نباشند. #یادداشت

#یادداشت
❦
Jasper Papers
نوشته شده توسط Jasper Papers
این بخش از سیستم، خارج از پروتکل‌های رسمی و آرشیوی، به یادداشت‌های تحلیلی، تأملات و جستارهای آزادِ سردبیر اختصاص دارد.
[ PGP SIGNED DOCUMENT ARCHIVE ]
ARCHIVE POLICIES & LEGAL
Jasper Papers — Archival Division